تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

472

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

الافلاك با آن دايرهء كوچكى كه در ابتدا ترسيم شده به ضرورت باطل است . و بنا بر صورت دوم كه ظواهر اجزاء مانند بواطن آنها با يكديگر متلاقى نباشند ، انقسام جزء لازم مىآيد ؛ چون جوانبى كه با يكديگر تلاقى ندارند غير از جوانبى است كه با يكديگر متلاقى مىباشند . چه بسا قائلين به جزء لا يتجزى به انتفاء دايره ملتزم شده‌اند و گفته‌اند : چشم در امر دايره خطا مىكند و دايرهء محسوسه ، شكل مضرّس يعنى كثير الاضلاع است و مانند مسدّس منفرج الزوايا است و از دور دايره ديده مىشود و چنين دليل آورده‌اند كه شرط احساس اين است كه محسوس به گونه‌اى باشد كه براى قوهء حاسه قدرت ادراك آن باشد و گرنه ممكن نيست كه قوهء حاسه قدرت احساس آن را داشته باشد ؛ چنان كه در جوّ اجزاء پراكندهء فراوان هست ، ولى با اين چشم ديده نمىشود و گوش صداى خفى را نمىشنود . « 1 » حاجى مىفرمايد : اين توجيه غلط است ؛ زيرا اگر خط مستقيم محدودى را فرض كنيم و يك طرف آن را ثابت نگه‌داريم و طرف ديگر آن را بچرخانيم ، مثل اينكه يك طرف نخ مستقيمى را روى كاغذ ثابت نگه داشته و طرف ديگر آن را بچرخانيم تا به موضع اول خود برگردد در اين صورت يك دايرهء حقيقى تشكيل مىشود و اگر تضريس به معناى كثرت اضلاع و زوايا در كار بود ، لازم مىآمد كه بعض اجزاء خط به موضع طرف ثابت اقرب و بعضى از آن ابعد باشند و اين خلف است . و اگر تضريس به معناى كثرت خلل و فرج در كار بود مستلزم طفره بود كه موقع چرخاندن خط ، ناگهان سر آن خط بپرد . ج - ابعاد سه‌گانهء جسم دليل ديگرى كه جزء لا يتجزى را ابطال مىكند اين است كه : بدون شك جسم داراى ابعاد سه‌گانه است و اين امر قول به جوهر فرد را ابطال مىنمايد ؛ چون جسم

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح تجريد قوشچى ، ص 147 ؛ شوارق الالهام ، ص 271 .